یک احساس کال
خدایا آنکه در تنها ترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت هیچ در تنهاترین تنهایی اش تنهای تنهایش نگذار
دلم اندازه حجم قفس تنگ است به یاد آرزوهایم سکوتی میکنم بالا تر از فریاد به نام خدا سلام دلم براتون تنگ شده بود دلم برایه وبم که همیشه دلتنگیامو توش جا میذاشتم تنگ شده آخ که چقدر دلم گرفته یه چند وقتیه یه ترس و استرس عجیب تمام جونمو گرفته توان فکر کردن شاد بودن و کار کردنو ازم گرفته یه ترس از آینده ام که هنوز برام مبهمه ۴سال پیش کلی آرزوهایه رنگا رنگ تو سرم بود که فکر میکردم با رفتن به دانشگاه به همشون میرسم ولی حالا نمیتونم به ۱سال دیگم فکر کنم الان حس مکنم تو نقطه صفر مطلق ایستادم و دورو برم پره از چاله هایه گود و سیاه دلم میخواد گریه کنم داد بزنم کمک! ولی کسی به جز خودم نیست و فقط و فقط خودم میتونم خودمو نجات بدم میدونم آینده ام سر نوشتم فردام همه با دستایه خودم ساخته میشن ولی انگار یه چیزی دستامو پاهامو فکرمو زنجیر کردن. بگذریم! دلم برایه همتون تنگ شده بود از این که به یادمین یه دنیا ممنونم برایه همتون آرزویه خوشبختی میکنم (بااااااااااازم میام ولی نه به این زودیا) التماس دعا امضاء: من همان شبان ِ عاشقم سینه چاک و ساکت و غریب بی تکلّف و رها در خراب ِ دشتهای دور ساده و صبور یک سبد ستاره چیده ام برای تو یک سبد ستاره کوزه ای پُر آب دسته ای گل از نگاه ِ آفتاب یک رَدا برای شانه های مهربان تو! در شبان ِ سرد چارُقی برای گامهای پُر توان ِ تو در هجوم درد... من همان بلال ِ الکنم ، در تلفظ ِ تو ناتوان وای از این عتاب! آه.... سلام دوستایه گلم خوبین خوشین؟ ممنونم که تو این چند وقته به من لطف داشتین راستشو بخواین دیگه نمیتونم پست جدید بگذارم آخه دیگه واقعا وقتی برایه این کار ندارم.دوست ندارم به روزی حسرت این روزا را بخورم که چرا بدون استفاده ولشون کردم رفتن به روز شدن اطلاع دادن به شما دوستایه گلم یه کوچولو وقتمو میگیره ولی بتونم بهتون سر میزنم راستی راستی دلم برایه همتون تنگ میشه از همین حالا یه حس دلتنگی آمده سراغم دلم برایه مهرو و امیداش برایه تارا و شیطونیاش خاطرو شعراش فرزاد و راهنماییاش کاوه و حرفاش حسین و دوست داشتنش میلاد و داستاناش تنگ میشه دلم برایه پوریا هستی فرناز طراوت علی نسرین ن.ن تنگ میشه دلم میخواد روزی که به روز کردم پر باشم از یه احساس رسیده هرگز فراموش نمیکنم روزهایه خوب با شما بودن را منتظر آمدنم باشین هرکسی منو یادش بره الهی سوسک بشه به امید آینده ای روشن برایه تمام فرزندان ایران به خدایه بزرگ و مهربون میسپارمتون سلام يه سلام تازه از جنس امروز چند وقتيه يه حس تازه پيدا كردم كه هنوز كاله و نميدونم كي ميرسه و نميدونم قراره منو به كجا برسونه فقط اينو ميدونم كه پوست تنم كم كم داره برام تنگ ميشه انگار بعد از مدتها دارم بزرگ ميشم شايدم ميخوام پر بگيرم تا برسم به آسمونا فقط ميدونم يه حس ناب و تازه است كه تا حالا تجربه اش نكرده بودم تغييرات وبم هم مال تغيير آبو هوايه ذهنو دلو كلي چيزايه ديگه است *!*نظراتتونو در مورد تغييرات وبم بگين دوست دارم نظراتتونو بدونم*!* يه خواهش كوچولو: تو لينكاتون اسم بلاگمو عوض كنيد از لطفتون بي نهايت سپاس گذارم لباتون پر از خنده دلاتون پر از اميد امضاء: آوينا امید وارم حالتون خوب باشه یه سری مطلب بود که میخواستم بهتون بگم: چون از تغيير خوشم مياد و از ساكن بودن و يكنواختي بي زارم اين كارا انجام ميدم(در كل آدم تنوع طلبيم) در ضمن من از شنبه تا ۲شنبه کلاس دارم و معمولا ۳ یا ۴ شنبه پست جدید میذارم از اینکه این چند وقته بی وفا شدم و به اکثرتون نمیتونم سر بزنم منو ببخشید یکم تا کارا مو سرو سامون بدم طول میکشه این شعرم تقدیم میکنم به همه شما دوستایه گلم دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است. فروغ فرخ زاد سلام خوبين خوشين اين شعر را خيلي دوسش دارم برايه همين تقديم ميكنم به شما بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت شب و صحرا و گل و سنگ همه دلداده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذز کن! لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت باد گران است! تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم "حذر از عشق؟" ندانم نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت.... اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیم نگسستم نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم.... بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم (فريدون مشيري)آوینا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
اول از همه میخوام بلاگمو خونه تکونی کنم (اسمشم میخوام عوض کنم
) اين تغييرات يه مدت زماني طول ميكشه تا اون چيزي كه ميخوام بشه 
البته قول میدم جبران کنم

![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


